اهمیت تعیین مرز بین زندگی شخصی و کاری

3037096-poster-p-1-9-different-definitions-on-the-meaning-of-work-life-balance

خانم لورین باس اسمیث می‌گوید: نزدیک به ۲۰ سال است که مشغول به تدریس در خصوص توازن بین کار و زندگی شخصی هستم. مردم می‌پرسند: چطور در این زمینه متخصص شدی؟

پاسخ من این است که شکست بزرگ خود در توازن زندگی شخصی و کاری که نزدیک بود من را به کشتن دهد باعث شد به دنبال این مسئله بروم. من باید یاد می‌گرفتم به چه چیزهایی «نه» بگویم و به چه چیزهایی «بله».

افراد شکاک وجود مفهوم توازن بین کار و زندگی شخصی را باور ندارند. این نظر تا حدی صحیح است اما ایراد بزرگی نیز دارد.

طبق مشاهدات من، ما همه چیز را با هم می‌خواهیم. ما زندگی شغلی چالشی به همراه یک خانواده‌ی صمیمی می‌خواهیم. ما سرگرمی، آمادگی جسمانی، دوستان، سفر و جنبه‌های مهم دیگر در زندگی را می‌خواهیم. همه‌ی اینها خوب هستند اما تعقیب هم‌زمان همه می‌تواند افراد را خسته کند.

با تلاش برای داشتن همه چیز، ممکن است همه چیز را از دست بدهیم. جایی که ما اشتباه می‌کنیم، تعریف توازن است. وقتی نسخه‌ی کس دیگری در خصوص توازن را قبول کنیم، خودمان را در شرایط کاملا عکس آن قرار می‌دهیم، در حالت بدون توازن و پر از استرس.

ما باید از تلاش برای تبدیل شدن به والدین خود، همسر، دوستان، همکاران و همسایگان خود دست برداریم. ما باید سعی کنیم خودمان باشیم.

توازن برای من، همه‌ی چیزها را در مقداری کم شامل می‌شود. شاید کس دیگری به اندازه‌ی من از بیرون رفتن لذت نبرد تصمیم بگیرد آن را در سبد زندگی خود قرار ندهد.

کسانی مثل بیل گیتس مرزی بین زندگی کاری و شخصی برای خود ندارند، کار آنها زندگیشان است. خوشا به حالشان!

من نیاز به یک زندگی شخصی خارج از کار دارم. این دو رویکرد هیچ‌کدام درست یا نادرست نیستند، فقط با هم متفاوتند.

کلید مسئله این است. ما باید بدانیم می‌خواهیم زندگیمان چه شکلی داشته باشد. همچنین باید خود را بشناسیم. گاهی اوقات زندگی ما به خاطر خودمان از کنترلمان خارج می‌شود. بله ما می‌توانیم بدترین دشمن خود باشیم.

زمانی که اعتیاد به کار داشتم (۸۰ ساعت کار در هفته) وضعیت زندگی شخصی من خوب نبود و دوست نداشتم به خانه برگردم و در محل کار پناه می‌گرفتم. دیگران ممکن است از هرج و مرج و آدرنالین لذت ببرند. برخی افراد آنقدر به دنبال کنترل هستند که نیروی حیاتی خود را نابود می‌کنند. ممکن است شما در مدیریت زمان ضعیف باشید یا کارهایتان را عقب بیاندازید و دائما برای خود استرس ایجاد کنید.

هر دلیلی که وجود داشته باشد، ما باید به دقت به خود نگاه کنیم تا بفهمیم واقعا به دنبال یک زندگی شاد هستیم یا خیر. هیچ کس من را مجبور نمی‌کرد زیاد کار کنم، من انتخاب کردم که توازن نداشته باشم، اما دیگر این کار را نمی‌کنم.

برای بررسی توازن زندگی کاری و شخصی خود زمان بگذارید. وضعیت شما چگونه است؟ اولیت‌های اصلی شما چیست؟

سپس با توجه به این اولویت‌ها عمل کنید. برای مسائلی که مهم می‌پندارید زمان بگذارید. در جایی که ممکن است تفویض اختیار کنید، نیروی کمکی مورد نیاز را استخدام کنید و چیزهای دیگر را رها کنید.

بر گرفته از انتشارات TTI

تمام استعدادها یکسان نیستند

Children watching monsoon cloud formation

۵ توانایی که رهبران برای داشتن پیروان وفادار نیاز دارند

اثر استعدادها بر سود و زیان سازمان‌ها یک راز نیست. انتخاب گزینه‌های درست برای پست‌ها حیاتی می‌باشد. هر بار که مدیریت سازمان به دنبال استخدام فردی در یک سمت رهبری می‌باشد، در تلاش است که ستارگانی را پیدا کند که منجر به موفقیت سازمان شوند.

طبق مطالعه‌ی Gallup از هر ۱۰ نفر فقط یک نفر توانایی مدیریت کردن را دارد. این مطالعه نشان داد با وجود اینکه بسیاری از افراد توانایی‌های مورد نیاز برای مدیریت را دارا هستند، تعداد کمی ترکیب مورد نیاز از استعدادهایی را دارند که می‌تواند به تیم‌ها در دستیابی به سطحی از عملکرد که باعث پیشرفت سازمان می‌شود.

اما تمام استعدادها یکسان نیستند و تمام کارها نیاز به توسعه‌ی بالای توانایی‌های فنی و نرم ندارند، زیرا با وجود اینکه برخی از افراد توانایی رهبری را دارند، مطالعات TTI SI نشان داده است که دیگران به توانایی‌هایی مشابه رهبری نیاز دارند که می‌توان در طول زمان آن را بهبود بخشید.

امروزه برای رهبر بودن داشتن دید الزامی است. زمانی که این دید را به دست آوردید، ۵ توانایی زیر می‌تواند باعث شود افراد از شما پیروی کنند:

  • مسئولیت‌پذیری شخصی: افراد از کسی که مسئولیت کارهای خود را قبول نمی‌کند، پیروی نمی‌کنند.
  • گرایش به سوی هدف: آیا شما حاضرید از کسی که بدون فکر و آگاهی تصمیم می‌گیرد و یک هدف نهایی در ذهن ندارد پیروی کنید؟
  • قانع کردن: افراد باید قانع شوند که هدف مورد نظر درست و سودمند است.
  • خودمدیریتی: یک رهبر برای درخشش نیاز دارد که این توانایی را در خود پرورش دهد زیرا بهره‌وری بالاتر راه را برای پیشرفت در حرفه‌ی خود هموار می‌سازد.
  • توانایی‌های بین‌فردی: توانایی مورد نیاز برای درک و کار کردن با دیگران خصیصه‌‌ای است که افراد کمی از آن برخوردار هستند اما رهبران برای موفقیت به آن نیاز دارند.

ستارگان سازمان در یک شب به وجود نمی‌آیند. با اینکه مدیرعامل سازمان نقش بسیار مهمی دارد اما تداوم عملکرد بالا از سطوح پایین‌تر سازمان شروع می‌شود.

توسعه‌ی یک استراتژی متمرکز رهبری که در تمام سطوح سازمان نفوذ می‌کند، کلید موفقیت سازمان‌ها در بلند مدت است.

برگرفته از انتشارات TTI